خرید بک لینک
بغض بغض بُغض مجموعه اشعار جمشید مولایی (رایکا) مقدمه بعضی کتاب‌ها با شعر آغاز می‌شوند. بعضی با اندیشه. اما این کتاب با یک زخم آغاز شده است. زخمی که سال‌ها در سکوت راه رفته، لبخند زده، کار کرده، عاشق شده، از دست داده، دوباره برخاسته و سرانجام به زبان شعر سخن گفته است. «بُغض» دفتر خاطرات یک شاعر نیست؛ گزارش یک زندگی است. زندگی انسانی که میان گرمای سوزان خوزستان، گرد و غبار روزگار، رنج نان، دلتنگی مادر، اندوه وطن و آرزوی روشنایی، ایستاده و جهان را از پنجره‌ای شخصی تماشا کرده است. در شعرهای اینادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان قنبری‌پور تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 5:36

سقراط هم باشی نوشته هایت در هیچ فلسفه ای نمی گنجد وقتی ماجرای گندم در کافه ها به آدم نسبت میدهیم و مرگ مشکوک دیکتاتورها سیاست چیز تازه ای نیست...! استالین کجای زندگی ام جای داشت که با ناصادقی از صادق حرف میزنیم سالهاست سگی ولگرد در آبادی ام پرسه میزند ....! برای تکه ای نان ...! راستی خونم شیرین است ...! علفهای هرز درمانگرند پیش بند نمیخواهد بتراشید ریشم را ریشه ام از فلسفه افلاطون می آید سقراط به شاگردی قبولم کرده ...!. " رايكا "@jamshidmolaeyادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان قنبری‌پور تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 5:36

جمشید مولایی (رایکا)شاعر و نویسنده جمشید مولایی با تخلص ادبی رایکا، شاعر و نویسنده معاصر ایرانی از ایذه در استان خوزستان است. او از نسل شاعرانی است که مسیر ادبی خود را نه در هیاهوی رسانه‌ای، بلکه در بستر تجربه، مطالعه و حضور مستمر در محافل ادبی شکل داده‌اند.فعالیت ادبی رایکا از سال‌های نوجوانی آغاز شده و طی سال‌ها، با حضور در انجمن‌های ادبی خوزستان و ارتباط با جریان شعر معاصر، به تکوین زبان شخصی و مستقل در شعر رسیده است.او در هر دو حوزه شعر کلاسیک فارسی و شعر سپید می‌نویسد. در آثار او، زبان شاعادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان قنبری‌پور تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 5:36

داستان به نوعی مشاجرت میراث خور ها ...یا به زبان نویسنده مرده خورها ...یا به زبان عامیانه مفت خورها که یک معزل اجتماعی است ...!بله متاسفانه در جامعه امروزی وقتی صحبت پول میشود همه چیز زیر سوال می رود حتی منش و انسانیت و شرافت ولی در کل هستند کسانی که از خود گذشتگی هایشان زبانزد خاص و عامند چیزی که در برشی از داستان خوانده ام در بی ریشگی و نداشتن ثبات بستگان مرحوم کاملا مشهود بوده و نویسنده به زبان ساده و عامیانه کاملا بیان کرده بوی پول که به مشام می رسد خیلی ها رنگ عوض میکنند ...!به نظرم اثری زیبا و ماندگار است ...!نکته قابل توجه نویسنده دقیقا به قهر برادر بزرگتر و اشک تمساح ریختن زمان مرگ و حکم جلب برادر کوچکتر بود که وقتی مرحوم از دنیا می رود و بوی پول خونبها به مشامشان میرسد چقدر عزیز میشود یک تراژدی غم انگیز را به تصویر میکشد ...!#مرده خورها نقد داستانی واقعی از#رایکا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان قنبری‌پور تاريخ: جمعه 23 ارديبهشت 1401 ساعت: 9:48

باشد طرف باشد ما کله بنگی ها از مسکو آمده بودیمو خدای معتاد در گورابه های خشم ودکا را آفریدخاک بر سرت خوب روی ما را سفید کردیدر بهشت زهرا سلام و نیمدر ادامه یدوستتت دارم های مفلوک و زردتا چشم کار می کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 15:54

هوا سرد و پرستو هم ز کوره راه می آیدشکار از بیشه ها غافل شده ناگاه می آید اجل از مهر ماه آمد که آبان غرق خون سازد دریغا ،جیغ و داد از سوی کرمانشاه می آید رایکا @jamshidmolaeyادامه مطلب

برچسب: کرمانشاه, نویسنده: روژان قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 19 آذر 1396 ساعت: 14:27

. . .خط خطی هایم پر از دردند بانو صبر کن!درد ها بــد جـور نامـــردند بانو صبر کن! دور نامردیست اینجا مهربانی مرده استدست ها آغوش ها ســـردندبانو صبر کن! این همه احساس را دارند غارت می برندعاشقان از زندگی طردند بانو صبر کن! گربه ها مشغول عیش و نوش اما ای دریغ شیــر هـا آواره می گـــردنـد بانو صبر کن! سنگ تندیس تو مانداناست زیر آفتابخانه ها در گیر شب گردند بانو صبر کن! در لباس میش خود گرگند در اندیشه ها پیـش تـازانی که تــوزردند بانو صبر کن باطناب پاره و پوسیده رو در رو شدیم باشرف ها مان کم آوردند بانو صبر کن! نسل قبل از ما برای ما به آتــش میزدند نسل بعدی خودکشی کردند بانو صبر کن مثل شاعرها درون کوچه باغ بی کسیگیج بر امواج می گردند بانو صبر کن! شعر یک درد است بانو مرگ دل ها راببین شاعران همـواره هـمــــدردند بانو صبر کن.! رایکا @jamshidmolaey ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 19 آذر 1396 ساعت: 14:27

صبر اوج احترام به حکمت خداوند است ...!

برچسب: نویسنده: روژان قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 19 آذر 1396 ساعت: 14:27

Jamshid.molaey"rayka":


هر بار عبور می کنم
از خود
برای رسیدن به تو
تو هر بار بی تفاوت تر از
مترسک
پشت دل تنگی هایم پنهان ...!

آشکارقدم بردار
ما به هم نمیرسیم
سیاهی شب وقتی برسد
سپیدی روز گم می شود
من همیشه هوای گرگ و میشم...!

رایکا

@jamshidmolaey

برچسب: نویسنده: روژان قنبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1396 ساعت: 0:24


آخرین شعر من از دیده تر میگذرد
حادثه تلخ تر از روز خطر میگذرد

من در اندیشه امید به فردا هایم
مرگ لبخند زنان از دم در میگذرد

رایکا

@jamshidmolaey

برچسب: نویسنده: روژان قنبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1396 ساعت: 0:24

تـعـبـیــر ای تــو که تعبــیر شــبم میشویشب همه شب لب به لبم میشویبوسه تو زخم به قلبم زدهفلسفه درد تبم میشوی کام تو از لحظه دیدار بودحسرت من ازســفر یار بود جـای لبت بر لب مـن سـالهاهیچ...!فقط چرخش سیگار بود تازه به باریـکه نور آمدمراه دهید از ره دور آمدم خسته تر از جسم به اندیشه اممن پی ایوب صبـــوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 10:08

*تـصـــویــــر* تصویر قشنگی که به دیوار کشیدیمباسوز درون از دل خود خار کشیدیماندیشه نکردیم ولی لحظه به لحظهانگار طنابی به ســــر دار کشیدیم ! هرچند که با زخم شب و روز نشستیماین قائله را سخت به تکرار کشیدیم ما یک طرفی جنگل سرسبز کشیدیمدر آن طرفش مــرد تبـر دار کشیدیم تقدیر همین خاک که حق همه گان استاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 10:08

آتــــــش

سوزاند تورا

جگرم را
و
قهرمانان سرزمینم را


رایکا

@jamshidmolaey

برچسب: نویسنده: روژان قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 10:08

*نجیب زاده*


اشک هایم را برای لحظه ای
پاک کن
شاید
امیدی به برگشتنم باشد

از پنجره ای پرت شدم
به زمین
زمان متوقف شد
مدتهاست معلقم
بین زمین و زمان

ولی فرق نجیب زاده
و عجیب زاده را
متوجه هستم ...!

خالی از هیچ وپوچ
در کنگره های سراسری
از عشق سخن میگفت
عجیب زاده

ونجیب زاده همچنان لبخند میزد..!

اثبات کن

حرف را همه میزنند

من فقط عشق را خواب دیده ام..!

رایکا


@jamshidmolaey

برچسب: نویسنده: روژان قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 10:08

بمناسبت روز مادر و به احترام نام مادر ولبخند مادر .... دکترعکس سرم را نگاه کرد... جلوی مادرم به من گفتتومور مغزی داری ...! مادرم پرسید تومور مغزی چیه ...مادر شوکه شده بودم ... گفتم ننه د آخه اینا دروغ میگن ... میگه یعنی مغزت خیلی کار میکنه .... د آخه تو که میدونی من مخم تعطیله ...ننه مادرم گفت دکتر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 10:08

صفحه بندی