بُغض مجموعه اشعار جمشید مولایی (رایکا) مقدمه بعضی کتابها با شعر آغاز میشوند. بعضی با اندیشه. اما این کتاب با یک زخم آغاز شده است. زخمی که سالها در سکوت راه رفته، لبخند زده، کار کرده، عاشق شده، از دست داده، دوباره برخاسته و سرانجام به زبان شعر سخن گفته است. «بُغض» دفتر خاطرات یک شاعر نیست؛ گزارش یک زندگی است. زندگی انسانی که میان گرمای سوزان خوزستان، گرد و غبار روزگار، رنج نان، دلتنگی مادر، اندوه وطن و آرزوی روشنایی، ایستاده و جهان را از پنجرهای شخصی تماشا کرده است. در شعرهای این کتاب، قهرمان افسانهای وجود ندارد. قهرمان این کتاب، کارگری است که شب به خانه بازمیگردد و یخچال خالی را میبیند. مادری است که در میان ترس و امید، هنوز لبخند میزند. پیرزنی است که سالها چشم به راه فرزند مفقودالاثرش مانده است. کودکی است که سهمش از جهان، نان خشک و آرزوهای ناتمام بوده است. و شاعری که هر بار شکست، تکهای از خود را به شعر تبدیل کرد. رایکا از آن دسته شاعرانی نیست که جهان را از پشت پنجره کتابخانه نگاه کنند. او از میان حادثه عبور کرده است. رد پای درد در شعرهایش پیداست. اما آنچه این دفتر را از مرثیهای صرف جدا میکند، حضور امید است. امیدی خسته. امیدی زخمی. اما زنده. در این صفحات، عشق و اعتراض کنار هم نشستهاند. ایمان و تردید با هم سخن میگویند. و انسان، با همه ضعفهایش، همچنان مرکز جهان باقی میماند. شاید روزی بسیاری از نامها فراموش شوند. شاید بسیاری از شعارها رنگ ببازند. اما تا وقتی مادری چشم انتظار است، تا وقتی کودکی گرسنه میخوابد، تا وقتی انسانی از تنهایی خود سخن میگوید، این شعرها نیز زنده خواهند ماند. زیرا از جنس زمانه نیستند. از جنس انساناند. و انسان، قدیمیترین روایت جهان است. --- برای تمام آنان که چیزی را از دست دادهاند... برای تمام آنان که هنوز امیدوارند... و برای تمام بغضهایی که هرگز مجال گریستن پیدا نکردند. رایکا جمشید مولایی
برچسب:
نویسنده: روژان قنبریپور